تبليغاتX
آخرین چیزی که میمیرد امید است
ته خسّه تَنه بلاره

دوستان عزیز، لطفا در نظرسنجی های وبلاگ شرکت کنید

♦ شماره سریال آپدیت Nod32                                 ♦ کم کردن حجم آهنگ Mp3 با دو نرم افزار

♦ دانلود Connection Timer ، فهمیدن هزینه ی اینترنت     ♦ اسهال و روش های درمان آن

♦ سکسکه و راههای درمان آن                                   ♦ علل ایجاد سر درد و راه های درمان آن

♦ دانلود تقویم 90 تا 99 برای موبایل جاوا                        ♦ دانستنیهای سفید کردن دندان

♦ خرید کارت شارژ همراه اول و ایرانسل از طریق اینترنت     ♦ یک نرم افزار تبدیل صوتی و تصویری همه کاره

♦ ترفند کم کردن حجم عکس و تغییر سایز                      ♦ گلودرد و راه درمان آن

♦ نکات ايمنی و بهداشتی در استفاده از موبايل                ♦ چگونگی خواندن نماز شب

♦ زيان‌هاي سيگار كشيدن براي سلامتي                        ♦ فرمول محاسبه ی وزن با استفاده از قد

♦ راهنمای جامعی برای خرید و نگهداری از لپ تاپ

--

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 17:31  توسط فرشاد و جواد قصاب  | 

قسمت های قبلی و بعدی

بعد از کشیدن پلاستیک روی تیم جار (خزانه) باید مراقب باد های شدید باشیم. چو باد شدید باعث میشه که پلاستیک روی تیم جار از جا کنده بشه و ما مجبور بشیم که دوباره روی تیم جار پلاستیک بکشیم. امسال 4-5 بار باد شدید وزید که یک بار پلاستیک 2 تا از تیم جار ها رو باد برد و ما دوباره روی اون پلاستیک دادیم.

در این قسمت باید پلاستیک کل تیم جار ها گرفته بشه. چون دیگه هوا گرم شده و نیازی به پلاستیک نیست.

عکس: پلاستیک از روی تیم جار برداشته شد

 

برداشتن پلاستیک از تیم جار

بعد از گرفتن پلاستیک، باید چوب هایی که توی تیم جار کاشتیم رو برداریم که کار واقعا سختیه. چون چوب ها رو محکم توی زمین فرو کردیم تا باد تاثیر کمتری روش بزاره. ما به جای چوب از میله گرد استفاده کردیم. در آوردن میله گرد سخت تره چون نازک تره و بیشتر توی زمین فرو میره.

تیم جار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 14:22  توسط فرشاد و جواد قصاب  | 

مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود.
ناگهان صداي فريادي را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسي در حال غرق شدن است. فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید و باز به آب ‌پریدو دو نفر  ديگر را نجات ‌داد!
اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواستند ‌شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادي ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت...!


ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...


مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!


از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

داستان های کوتاه | داستان های عبرت آموز | راه کار هایی برای رسیدن به موفقیت |

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 16:27  توسط فرشاد و جواد قصاب  | 

یک دکمه و یک StringGrid به فرم اضافه کنید. روی دکمه دابل کلیک کنید و کد زیر رو نوش کپی کنید.

procedure TForm1.Button1Click(Sender: TObject);
var i,j,num,sp,d:integer;
var a:array [0..20,0..20] of integer;
begin
  num:=strtoint(inputbox('Enter a number','',''));
  sp:=num-1;
  a[0,0]:=1;
  StringGrid1.Cells[sp,0]:='1';
  for i := 1 to num-1 do
  begin
    a[i,0]:=1;
    StringGrid1.Cells[sp-i,i]:='1';
    d:=0;
    for j := 1 to i-1 do
    begin
      a[i,j]:=a[i-1,j-1]+a[i-1,j];
      StringGrid1.Cells[num+d-i+1,i]:=inttostr(a[i,j]);
      d:=d+2;
    end;
    a[i,i]:=1;
    StringGrid1.Cells [sp+i,i]:='1';
  end;
end; 
end.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 12:8  توسط فرشاد و جواد قصاب  | 

علی شریعتی در دوم آذر سال 1312 در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد. او سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در عین حال این احتمال که وی خودکشی کرده باشد نیز مطرح می‌شود. شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، ولی به علت مخالفت رژیم شاه در خاکسپاری جسدش در ایران ، در قبرستانی کنار آرامگاه زینب خواهر حسین بن علی در شهر دمشق به خاک سپرده شد.

کتاب زیر گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی میباشد که شامل  95 صفحه هست.این کتاب را از موبفا دانلود نمایید.

لینک دانلود
منبع: موبفا

سخنان شریعتی جاوا-سخنان دکتر شریعتی جاوا-جملات قصار دکتر شریعتی مخصوص موبایل-جملات پند آموز دکتر شریعتی جاوا-دکتر علی شریعتی-سخنان اموزنده ی دکتر شریعتی-دکتر علی شریعتی-کتاب جاوا دکتر شریعتی-کتاب دکتر علی شریعتی برای موبایل-جملات زیبای دکتر شریعتی جاوا-دکتر علی شریعتی جاوا-دکتر شریعتی مخصوص موبایل- زندگی نامه ی دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 12:41  توسط فرشاد و جواد قصاب  | 

 
جواد و فرشاد قصاب
بندرعباس - هرمزگان - نیازمندیهای بندرعباس